تبليغاتX
دختراي با حال بيان تو
سه شنبه 13 شهریور1386

نمی دونم کی بود ....فکر کنم دیشب بود هر کاری کردم خوابم نمی رفت به همه چیز فکردم ...مدرسه ...دوستام همه چی اما هر کاری کردم نتونستم بخوابم..... تصمیم گرفتم چشمامو ببندموتا رویاهام بیان به سراغم ....اما یه اتفاقی افتاد برای اولین بار وقتی چشمامو بستم ترسیدم ...... هر کاری کردم جز سیاهی چیزی نبود ...باورم نمی شد ...یعنی اینقدر بی احساس بودم که رویایی هم ندارم ... همون لحظه از خدا خواستم که یکم مهربونی بهم غرض بده تا بتونم به کسی دل ببندم و کمی هم اشک به حسابم بزند اخه یه هفته می شد که نسبت به همه بی تفاوت بودم حتی وقتی عزیزم ترین دوستم و از دست دادم یه قطره اشکم نریختم ......آه خدایه من یه جایی خونده بودم انسان قبل از ابنکه به این دنیا بیاد دنیارو بهش نشون میدن و اون با میل خودش پا به این به اصطلاح زندگی می ذاره ...یه سوالی چند ساله ذهنمو مشغول کرده ...من از چیه این دنیا خوشم اومد و با میل قبول کردم ...خنده داره بی دلیل از چیزی خوشت بیاد.....

همیشه سعی کردم قانع باشم سعی کردم به این یکم شادی و دلخوشی که دارم ببالم ... ولی خوب حالا که فکر می کنم می بینم خیلی سخته خیلی سخته دروغ گفتن ...دیگه مثه قبل برام ساده نیست... نمی تونم خودم نباشم ...اما من هنوز نمی دونم کیم ....مطمئنا کسیم نمی دونه که کمکم کنه ....!!! اما حالا احساس می کنم اگه دیگه هیچ اثری از خودم باقی نذارم بهتره .....ترجیح می دم حالا که محکوم به زندگی کردنم تو انفرادی باشم....

دیگه نمی نویسم می دونم دیگه برا هیچکی فرق نمیکنه ....ولی مهتا ...نیلوفر ... بهار و بقیه دوستای گلم ..... ممنونم که تو این مدت خیلی چیزا بهم یاد دادین ....اگه تونستم بازم بر می گردم ولی خوب...

فعلا خدانگهدار

خیلی این آنگو دوست دارم ترجیح می دم آجرین حرفم باشه

میدونم خیلی تو وبلاگ نوشتو ولی خوب..:

رفیقه من سنگ صبور غم هام    

 به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حال دارم

 چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلیا         

 خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی               

 پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور                   

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست                 

موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچ کس نیومد                  

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش                       

 طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور                 

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست             

  موندی و راه چاره نیست

اگر بیای همون جوری که بودی     

 کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده     

 هر کی شنیده از خودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلایه             

 هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید  

 همیشه محتاج به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور               

 خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست             

 موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچ کس نیومد                 

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش                      

 طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبو ر                

 خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست             

 موندی و راه چاره نیست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:21  توسط سارا و سوگل  | 

دوشنبه 5 شهریور1386

سلام به همه دوستای گلممممممم...

خوبین ایشالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا ؟؟؟

منو نمی بینید خوشید؟؟؟ چه سوال مسخره ای معلومه که نه........

خوب بذار اول یه معذرت خواهی به خاطر این یه هفته نبدونم بکنم البته می دونم همچینم مهم نیست....

من ۳ روز یه جایی بودم که نمی تونستم بیام تو نت ....بعدم که که دیگه درگیر مسابقات بودیم .....تیمه مون سوم شد ....حیف بود باید اول می شدیم..........

راستی

کتاب هری پاتر و قدسین مرگبار و خوندم کلی اعصابم خورد شد.....!!!! البته خوب تموم شده بودا ولی فقط به خاطر اینه که دیگه تموم شد خیلی ناراحتم ....بیخیال مهم نیست.....

الانم حالم خوب نیست سرم درد می کنه ترجیح می دم برم......

پس فعلا ..........!!!!

اگه شکسته پای من گریه نکن عصای من
هرچه شکست بنویس به پای گریه های من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:7  توسط سارا و سوگل  | 

دوشنبه 22 مرداد1386
سلام..............خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خفرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که کلی حرف و خبر دارم.....!!!

خوب ما هفته ی پیش طی یک شکست غمناک از دوره مسابقات به کل حذف شدی.....!!! مربی مون همش می گفت هیف بود حذف شین چون واقعا خوب بازی کردیم....!!! مثلا  نیمهی اول ما ۰-۵ جلو بودیم .......ولی نیمه ی دوم.....کاشتیم.....بی شرف سانترشون یه ۳ امتیازی زد ....دو تا هم پنالتی دوتاشم گل شد....!!! بعدشم که یه دو امتیازیه دیگه و بعد ۱۰ ثانیه سوت بازیباختیم به همین زیبایی...!!!

خوب آخه می دونی مثلا بازیکن اصلیمون شمال تشریف داشتن...!!!

ولی خوب یه چیزه توپ آبجیتون بهترین بازیکن زمین شد.....یه بارم که یکی و زدن زمین بچه ها من رفتم نازش کردم عذر خواهی کردم تا حداقل بازیکن اخلاق بشم تو این مسابقات...!!!

خوب حالا از مسافرت ۳ روزمون.....!!!:ما فک کنم ۴شنبه بود پا شدیم  رفتیم شیراز...!!!دلم برا سارا تنگیده بود اساسی....!!!

رفتیم روز اول با دختر خاله های گلم رفتیم بیرون یکیشون همین ۲۸ مرداد عروسیشه...!!! آره دیگه رفتیم ملاصدرا و اونورا...!!!

بعدم که شب رفتیم یه مهمونی ....فرداش...هممون خونه ی خالم بودیم .....خیلی خوب بود....دلم واسه خاله هامو داییام نتگ می شه.....رفتیم اونجا بعدم که.....................!!!!! سارا اومد دیگه کلی حال کردم ....مثه اینکه به خر گلابی داده باشن.....هان ....یعنی من خرم؟؟؟؟؟؟؟؟ول کن آره دیگه اینا اومدن و با هم رفتیم پارک ....اونجامم کلی خندیدم ....شبشم منو سارا رفتیم خونه ی اون خالم که با دختراش بیرون بودم رفتیم شب عید بود دختر خالم گفت احیا بگیریم دیگه تا نماز صبح بیدار بودیم و دعا خوندیم اعمالو انجام دادیم (حال کن چه دختره خوبی)بعدم که من برا اولین بار نماز شب خوندم.....کلی فاز داد......همین دیگه فرداشم که منو بابا مو سینا (داداشم)برگشتیم مامانم موند...!!!دلم براش تنگ شده

الانم که دارم از واب میمرم دو روزه عینه آدم نخوابیدم الانم باید برم باشگاه شاید نیلوفرم دیدم.....

خوب دیگه ......

فعلا بابای.............

اینو:

بابام گفت: عشق کشکه...!!!

منم جواب دادم: زندگی هم آشه بدونه کشک که مزه نمی ده...!!!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:49  توسط سارا و سوگل  | 

سه شنبه 16 مرداد1386
تق تق تق ....

سلام بر همگی...............خوبین؟؟؟؟؟؟منم خوبم ...خوب معلومه آدم وقتی تو یه مسابقه برنده میشه بایدم خوب باشه......بلیییی مسابقه بسکتبال ....۴ـ۹ ....... اون چهار امتیازم ۲تاش پتالتی هایی بود که من دادم یه جا که یک از بچه ها رفت به خودمون گل بزنه من جلوشو گرفتم .....هی تلاش می کرد منم جیغ می زدم که مونا توره خودمونه نزن.....! آخه اون تیمیا هی تشویقش می کردن اینم جو گیر شده بود ......

خلاصه کلی حال داد دیگه......ولی قبلش به یه تیمه دیگه باختیم اونم چه باختی ۸-۱۲ اونم چون سانترشون خیلی بلند بود ولی با بچه ها وسط دو نیمه تصمیم گرفتیم اینو سالم نذاریم از اینجا بره بیروون برا همین  یه جا که اومد توپو بندازه تو تور ندا با آرنج زد تو دماغش کلی حال داد جالبی اینجاس که داورم ندید پنالتی نگرفتایرانم که دیگه رفت المپیک و دیگه بله ......دمشون داغغغغغ.....

خوب دیگه بسه از یه چیزه دیگه بگم.....

آهان جواب مدرسه نمونه دولتسم اومد هیچکدومون نبودیممهم نیست میریم جهان بی تربیت (جهان تربیت)مدرسه فامیلامونم هست دیگه کلی فاز میده

امروز تو باشگاه یکی از دوستای مهد کودکم و دیدم هی نگام کرد منم نگاش کردم آخر من گفتم هانیه تویی گفت اره سوگلی دیگه؟ گفتم یس  دیگه هی ماچ و روبوسی و از این حرفا

الانم دارم آهنگ ۰۹۱۲ رو می گوشم تلاش می کنن خوب بخونن ولیی...........فقط اون یه تیکه که می گه سوگولیییییییییییی

خوب بکس من دارم می رم شیراز پیشه سارا جوووونم یه عالمه خوشحالم.........

این روزا نمی دونم چرا اینقدر از چاووشی بیشتر از قبل خوشم اومده....

یه حسی بش دارم

من برم دیگه ....

فعلا بابای.....

عشق گذشته از پل        دشته پر از گلایل

گمشده ی دو حرفی       خسته ی روزه برفی...........

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:51  توسط سارا و سوگل  | 

دوشنبه 8 مرداد1386

سلامممممممممم...

خوبین؟؟؟؟؟؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟

خوس می گذره ....

به ما هم بد نمی گذره ....امروز با دوستم بعد 1 ماه آشتی کردم.......

چقدر دلم براس تنگ شده بود اونجوری که می گفت تو این مدت حالش خیلی بد بود....

خوب اول روز پدر و تولد امام علی به بابایی گلم و همه ی باباهای دنیا و همه تبریک بگم ....

بابایی می دونم بچه ی خوبی برات نبودم ولی اینو بدون همیشه بهت افتخار می کنم و برای سربلند کردنت تلاس می کنم ... دوست دارم .....

خوب بقیه اس دیروز پریروز بود نمی دونم کی بود صبح پا شدم برم باشگاه دیدم داره بارون میاد کلی ذوق کردم همیون جوری که تو راه میرفتم برا اولین بار یه شعری گفتم

ولی الان اینجا نمی نویسمش تو اون وبلاگ گروهیمون می نویسم ....اینه آدرسش:

www.hamsaye-baran.blogfa.com

اگه رفتینو خوندین حتما نظرتونو بگید من خیلی انتقاد پذیرم(جونه عمم)

امروز صبحم باشگاه ...من هر روز هفته باشگاهم ...بچه ورزشکاریم انتقاد پذیریمم به خاطر این روحیه ورزشکاریمه....رفتم اونجا کلی برا مسابقات تمرین کردیم و با بهناز خندیدیم بعدشم که اومدم خونه و هم اکنون در حاله چرت و پرت نوشتنم .....

خوب دیگه برا این هفته بسه ......دوستون دارم ........فعلا بابای....

اینو:

خواهش چشمایه قشنگت سرنوشتمو رقم زد کی می فهمه یه غریبه بازیه ما رو بهم زد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:11  توسط سارا و سوگل  | 

دوشنبه 25 تیر1386
سلام بچه ها خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟

اگه احیانا حاله منو می پرسین ای بد نیستم سعی می کنم بگذرونم..............

دیروز بعد دو سه ما دوباره رفتم مدرسه تا پروندمو بگیرم ............هاااااا حال کنید من دیگه سیکل ودارم آقا اصرار نکن امضا نمی دم .....(حالا کی امضا خواست).............خوب می گفتم رفتم اونجا دیدم مدیرمون با چند تا از بچه ها دوره یه چیزی جمعن از اون لا ماا یه چیزه سفیددیدم .......گفتم یا خدا یعنی میشه ؟کدوماشون مردن ؟(میبینی چه ارادتی نسبت به پرسنل مدرسه دارم )

خلاصه با کلی خوشحالی و  ذوق رفتم جلووو .......در یک لحظه حالم کلی گرفته شد ..............دیدم دارن رو پارچه عین خوشحالا نقاشیی می کنن ................یهو دیدم یکی داره صدام می کنه برگشتم فاطیو دادم..................واااااااااااااااااااااایییییییی که دلم چه قدر براش تنگیده بود ...(تعجب نکنید از این همه احساس طبیعیه ۱ سال باهاش بقل دستی بودم.چه دورانی چقدر می خندیدم ..... فاطی اون ترکه رو دیواره کنار تخترو یادتههههه ...وای خدایا ...........

خلاصه با مامانم پرونده رو گرفتیم و به خانه بازگشتییییم.......

اما بعدش کلی از دلم دراومد یه خبر بدی شنیدمممممم

به جونه سوگلی اگه مهتا و .......... نبودن الان از دست رفته بودم.......مهتا جونی ممنون از اس ام اس ۸ صفحه ایت............ هنوزم یکم ناراحتم اومدم یکمشم اینجا خالی کنم................

تا به حال به این فکر کردین که ما که اشرف مخلوقاتیم اینیم وای به حال بقیه خیلی جالبه ها خدا این دنیا با این همه نعمتو به ما داده ولی به نظرتون واقعاا لیاقتو جنبشو دارییییییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلیه هاااااا

خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم

کجاهاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم

واقعا این جمله چه قدر قشنگه :کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت ! اونوقت می تونستیم اشتباهاتمونو جبران کنیم و از فزصت های طلاییمون استفاده  کنیم.....................

می دونم خیلی حرفیدم ولی خوب دلم گرفته بوددددد.............. آخیشششششش راحت شدم..................

مواظب خودتون باشید فعلا بابای تا .................

سو


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:12  توسط سارا و سوگل  | 

دوشنبه 18 تیر1386
سلامممممممممممممم

یه سلاممممممممممممممممم داغ داغ داغ ..........................

آخه می دونین تا همین حالا زیر آفتاب بودم.........از باشگاه اومدیم

تا این جا کلی خندیدیم ........................حالا بماند که چی شد .......

......... خوبببببببببب نمی دونید تو این یه هفته چقدر دلم براتون تنگیده بود هی خواستم بیام آپ کنم گفتم بیخیال ضایع اس می گن چه هوله دخترهه............

وای نمی دونید چقد دلم برا سارا تنگیده ........ حالا دیگه تنها تنها می ری عروسی هر چند که اون  عروسی بدون من لطفی نداره ماله خودتون............................

خوب حالا دیگه بسه زیادی حرفیدم........ اینو بخونید چه توپهههه.........:

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلش و جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه

شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ...........................................
(
به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه

با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن

دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد

بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و ....

باحال بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حال کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 نوچ نوچ ماله دزدی بود........................... من از یه وبلاگ اینو دزدیدم................. اااااااااااااا خوب خوشم اومد ...........

خوب دیگه حالا واقعا برید ...............

تا هفته ی بعد بای

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:27  توسط سارا و سوگل  | 

دوشنبه 11 تیر1386
سلانگ حالت خوفه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مدل کلاه قرمزیه)

می دونی چیه می خوام از این به بعد یه مدله دیگه آپ کنم

یه مدله جدید جدید که نیست ولی خوب برای ما جدیده

حالا بگین چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگین دیگه بلندتر........ آهان

می خوام از این به بعد هم در موره خودم و روزام بنویسم هم چیزای دیگه سارا جونمم فک کنم وقتی این پستو ببینه اول یه کم داغ کنه و فک کنم بیاد اینجاو کله مو بکنه آخه قرار بود ما هر چی می نویسیم از طرفه جفتمون باشههه.....

ولی به هر حال من از این به بعد این کارو می کنم چون اینجوری بیشتر حال می ده

خوب ........................حالا امروز فقط یه کم از این که می خوام چی کار کنم گفتم و آهان در ضمن من از این به بعد فقط دو شنبه ها آپ می کنم خودتون اگه دوست دارین بیان ببینین قول بدین که نظر بدین باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پس فعلا تا هفته ی بعد بای

برم که خیلی خوابم میاد بچه تو هم برو بخواب دیره

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:7  توسط سارا و سوگل  | 

شنبه 9 تیر1386
                              ماندگار

خانه خراب تو شدم              به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم         منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من                 سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی           عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام              می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم                  می دانمت می دانمت

ای همه ی وجود من               نبود تو نبود من

ای همه ی وجود من               نبود تو نبود من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:16  توسط سارا و سوگل  | 

جمعه 11 خرداد1386

سلام بچه ها خوبین می خواستم فقط آدرس وبلاگ خودم و دوستام براتون بنویسم خوشحال می شم بیاینو به ما یه سر بزنید

www.baxemon.blogfa.com

سوگل

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:47  توسط سارا و سوگل  |