نمی دونم کی بود ....فکر کنم دیشب بود هر کاری کردم خوابم نمی رفت به همه چیز فکردم ...مدرسه ...دوستام همه چی اما هر کاری کردم نتونستم بخوابم..... تصمیم گرفتم چشمامو ببندموتا رویاهام بیان به سراغم ....اما یه اتفاقی افتاد برای اولین بار وقتی چشمامو بستم ترسیدم ...... هر کاری کردم جز سیاهی چیزی نبود ...باورم نمی شد ...یعنی اینقدر بی احساس بودم که رویایی هم ندارم ... همون لحظه از خدا خواستم که یکم مهربونی بهم غرض بده تا بتونم به کسی دل ببندم و کمی هم اشک به حسابم بزند اخه یه هفته می شد که نسبت به همه بی تفاوت بودم حتی وقتی عزیزم ترین دوستم و از دست دادم یه قطره اشکم نریختم ......آه خدایه من یه جایی خونده بودم انسان قبل از ابنکه به این دنیا بیاد دنیارو بهش نشون میدن و اون با میل خودش پا به این به اصطلاح زندگی می ذاره ...یه سوالی چند ساله ذهنمو مشغول کرده ...من از چیه این دنیا خوشم اومد و با
میل قبول کردم ...خنده داره بی دلیل از چیزی خوشت بیاد.....همیشه سعی کردم قانع باشم سعی کردم به این یکم شادی و دلخوشی که دارم ببالم ... ولی خوب حالا که فکر می کنم می بینم خیلی سخته خیلی سخته دروغ گفتن ...دیگه مثه قبل برام ساده نیست... نمی تونم خودم نباشم ...اما من هنوز نمی دونم کیم ....مطمئنا کسیم نمی دونه که کمکم کنه ....!!! اما حالا احساس می کنم اگه دیگه هیچ اثری از خودم باقی نذارم بهتره .....ترجیح می دم حالا که محکوم به زندگی کردنم تو انفرادی باشم....
دیگه نمی نویسم می دونم دیگه برا هیچکی فرق نمیکنه ....ولی مهتا ...نیلوفر ... بهار و بقیه دوستای گلم ..... ممنونم که تو این مدت خیلی چیزا بهم یاد دادین ....اگه تونستم بازم بر می گردم ولی خوب...
فعلا خدانگهدار
خیلی این آنگو دوست دارم ترجیح می دم آجرین حرفم باشه
میدونم خیلی تو وبلاگ نوشتو ولی خوب..:
رفیقه من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حال دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبو ر
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
